مقدمه: چرا مدام سر یک موضوع تکراری دعوا میکنیم؟
آیا تا به حال احساس کردهاید که در یک چرخه بیپایان از دعواهای تکراری با همسرتان گیر افتادهاید؟ انگار یک نمایشنامه ثابت را بارها و بارها اجرا میکنید؛ فقط صحنه و لباسها تغییر میکنند، اما دیالوگها و احساسات دردناک، همان همیشگی هستند. این حس خستهکننده که با وجود تمام تلاشهایتان برای گفتگو و حل مسئله، الگوهای مخرب همچنان پابرجا هستند، میتواند هر رابطهای را فرسوده کند. اما اگر ریشه این تعارضات، آن چیزی نباشد که در ظاهر به نظر میرسد چه؟ طرحواره درمانی، رویکردی عمیق و تحولآفرین است که به جای تمرکز بر مسائل سطحی امروز، به ریشههای این الگوها در دوران کودکی شما میپردازد و به ما کمک میکند بفهمیم چرا این دعواها واقعاً اتفاق میافتند.
--------------------------------------------------------------------------------
۱. دعوای شما سر آن چیزی نیست که فکر میکنید
«جنگ واقعی سر جایگاه زن و مرد نیست؛ بلکه یک مبارزه پنهان برای تأیید و قدرت است.»
زوجین اغلب تصور میکنند که بر سر مسائل مشخصی مانند مسائل مالی، تقسیم وظایف، یا مفاهیمی مانند «فمینیسم» بحث میکنند. برای مثال، ممکن است بحث با این جمله از سوی مرد آغاز شود: «مشکل ما اینه که این خانم فمینیسته» و با این پاسخ از سوی زن ادامه یابد: «اون موقع که سرم پایین بود و میزدی تو سرم، فمینیست نبودم؟» دکتر مژگان صلواتی این موارد را «مشکلات مبهم» مینامد، زیرا جنگ واقعی بر سر فمینیسم نیست.
این یک «جنگ تن به تن» است که در آن مرد برای دریافت تأیید میجنگد («من به یکی احتیاج دارم که تأییدم کنه») و زن با مقابله به مثل پاسخ میدهد («حالا که شدم لنگه خودت، شدم فمینیست؟»). وقتی زوجین در این سطح با هم میجنگند، در واقع برای نیازهای برآورده نشدهای میجنگند که حتی از وجودشان آگاه نیستند. طرحواره درمانی به زوجین کمک میکند تا از این موضوعات سطحی عبور کرده و به هسته اصلی تعارض دست یابند: یعنی همان نیازهای عاطفی که این الگوهای مخرب را هدایت میکنند.
بحث بعدی شما واقعاً در مورد چیست: موضوع مورد بحث، یا نیازی پنهان برای تأیید و دیده شدن؟
۲. گذشته هرگز نگذشته است؛ بلکه روی مبل، روبروی شما نشسته است
بر اساس طرحوارهدرمانی، گذشته، نگذشته است؛ زیرا از طریق تأثیرگذاری بر انتخابهای زمان حال، مدام خود را بازآفرینی میکند.
طرحواره درمانی بر این اصل استوار است که همه ما حامل «طرحوارههای ناسازگار اولیه» هستیم. اینها الگوهای فکری و هیجانی عمیقی هستند که در دوران کودکی و نوجوانی، در پاسخ به نیازهای عاطفی اساسی ما که برآورده نشدهاند (مانند نیاز به امنیت، محبت و پذیرش) شکل گرفتهاند. این طرحوارهها در بزرگسالی، به ویژه در روابط صمیمی، دوباره فعال میشوند. در نتیجه، ما ناخودآگاه الگوهای ناکارآمد دوران کودکی خود را در رابطه فعلیمان بازسازی میکنیم. برای مثال، در پروتکلهای طرحواره درمانی از زوجین خواسته میشود که ارتباط بین رفتارهای دوران کودکی خود و واکنشهای فعلیشان در مقابل یک رویداد ناراحتکننده را پیدا کنند تا این پیوند پنهان آشکار شود.
کدام الگوی آشنا از دوران کودکیتان، امروز در ظاهر یک دعوای بزرگسالانه، خود را تکرار میکند؟
۳. افسانه «یک مقصر واحد»: هر دو شما در این رقص مخرب شریک هستید
در گرماگرم یک دعوای شدید، بسیار وسوسهانگیز است که تمام تقصیرها را به گردن شریک زندگی خود بیندازیم. حتی درمانگران نیز ممکن است در این تله بیفتند و یکی از زوجین را که صدای بلندتری دارد یا رفتار پرخاشگرانهتری نشان میدهد، به عنوان «مشکل اصلی» ببینند. دکتر صلواتی هشدار میدهد که این یک خطای رایج است؛ درمانگران ممکن است ناخودآگاه فردی را که پرخاشگرتر به نظر میرسد، «مشکلدارتر» ببینند و از نقش طرف دیگر غافل شوند.
طرحواره درمانی نشان میدهد که الگوهای ناکارآمد زناشویی مانند یک «رقص» هستند که هر دو نفر در آن نقش دارند. حتی اگر نقشها متفاوت باشد—برای مثال یکی مهاجم و دیگری منفعل یا قربانی—هر دو نفر به تداوم این چرخه کمک میکنند. درک این پویایی دوطرفه و پذیرش نقش خود در این رقص، اولین و حیاتیترین قدم برای شکستن الگو و ایجاد یک تغییر واقعی است.
نقش آرام و منفعلانهی شما در دعواها، چگونه به شریکتان اجازه میدهد تا نقش پرخاشگرانه را ادامه دهد؟
۴. چرا مشکلات مبهم و «چسبناک» به راهحلهای عمیقتری نیاز دارند؟
برخی مشکلات زناشویی کاملاً واضح و مشخص هستند؛ مثلاً عدم توافق بر سر مدیریت بودجه خانواده. این نوع مسائل ممکن است با رویکردهای عملی مانند درمان شناختی-رفتاری (CBT) به خوبی حل شوند. اما طرحواره درمانی به خصوص برای آن دسته از مشکلاتی مناسب است که مبهم، تکرارشونده و به شدت «چسبناک» به نظر میرسند—مشکلاتی که زوجین احساس میکنند نمیتوانند سر و ته آن را پیدا کنند و با وجود تلاشهای مکرر، هیچ راهحلی برایشان پیدا نمیشود.
این «مشکلات مبهم» اغلب نشانهای از فعال شدن طرحوارههای عمیق هستند. تحقیقات نشان دادهاند که طرحواره درمانی به دلیل هدف قرار دادن «هسته اصلی اختلالات»، یعنی همان طرحوارههای ناسازگار اولیه، میتواند در حل مشکلات مزمن و مقاوم به درمان بسیار مؤثر باشد و به زوجین کمک کند تا از این بنبستهای به ظاهر حلنشدنی عبور کنند.
کدام مشکل «چسبناک» در رابطه شما با هیچ راهحل عملی حل نشده است، چون ریشه آن در جای دیگری است؟
۵. شفای واقعی فقط با حرف زدن نیست؛ بلکه با «تجربه مجدد» و «بازوالدینی» است
طرحواره درمانی صرفاً یک «گفتگو درمانی» معمولی نیست که در آن فقط به تحلیل مشکلات بپردازید. این رویکرد از تکنیکهای تجربهای قدرتمندی استفاده میکند که به شفای هیجانی عمیق منجر میشوند. یکی از مهمترین این تکنیکها، «تصویرسازی ذهنی» است. در این فرآیند، فرد به خاطرات دردناک کودکی خود بازمیگردد تا هیجانات سرکوب شده را در یک محیط امن و تحت حمایت درمانگر، دوباره تجربه کند.
سپس، مفهوم کلیدی «بازوالدینی حد و مرزدار» وارد عمل میشود. در این مرحله، درمانگر به فرد کمک میکند تا نیازهای عاطفی که در کودکی برآورده نشدهاند (مانند نیاز به امنیت، محبت، راهنمایی و تأیید) را برآورده سازد. برای مثال، این فرآیند به مردی که در رولپلی نیازمند تأیید بود کمک میکند تا آن نیاز را از درون خودش برآورده سازد، نه اینکه آن را با خشم از همسرش طلب کند. همچنین به زن کمک میکند تا زخمی که باعث میشود هر نیازی را با حمله پاسخ دهد، شفا بخشد. این رویکرد قدرتمند به جای بسنده کردن به آموزش مهارتهای ارتباطی، به شفای زخمهای عمیق گذشته میپردازد و به همین دلیل است که مطالعات متعدد نشان دادهاند طرحواره درمانی میتواند به شکل معناداری منجر به افزایش «پذیرش همسر» و «رضایت زناشویی» شود.
اگر به جای تمرکز بر «حل» دعوای بعدی، بر «شفای» زخمی که آن را به راه میاندازد تمرکز کنید، چه چیزی تغییر خواهد کرد؟
--------------------------------------------------------------------------------
نتیجهگیری: دعواهای شما یک نقشه گنج هستند
دعواهای تکراری و خستهکننده شما فقط مجموعهای از اشتباهات و سوءتفاهمها نیستند. آنها سرنخهایی از داستانهای عمیقتر وجود شما هستند. طرحواره درمانی به ما میآموزد که: ۱) تعارضات ما عمیقتر از موضوعات سطحی هستند، ۲) گذشته ما به طور مداوم در روابط امروزمان تکرار میشود، ۳) هر دو نفر در الگوی مخرب نقش دارند، ۴) مشکلات مبهم و مزمن به راهحلهای عمیق نیاز دارند، و ۵) شفای واقعی از طریق تجربه مجدد هیجانات و ترمیم زخمهای کودکی اتفاق میافتد.
حال این سوال را از خود بپرسید:
«چه میشود اگر خستهکنندهترین الگوی تکراری در رابطه شما، نه یک نقص، بلکه نقشهای باشد که شما را به سوی عمیقترین بخش وجودتان که نیازمند شفاست، هدایت میکند؟»
دیدگاه خود را بنویسید